ملیت :  ایرانی   -  قرن : 14 منبع : گنجینه دانشمندان (جلد دوم)
آیت‏الله شیخ الفقهاء و المجتهدین مرحوم حاج شیخ عبدالنبى عراقى رحمه‏الله از آیات عظام و فقهاء كرام حوزه علمیه نجف و قم بوده‏اند ولادتش در روز 27 رجب 1308 ق در اراك واقع شده و پس از رشد به همدان مسافرت و دو سالى توقف و تحصیل نموده و از آنجا مراجعت به اراك و حدود چهار سال تحصیل سطوح را نموده و دو سالى از درس مرحوم آیت‏الله آقاى آقا نورالدین عراقى بهره‏مند و در سال 1327 مهاجرت به نجف نموده و دو سالى از اصول مرحوم آخوند و چند سالى از فقه مرحوم علامه یزدى استفاده كرده و پس از ایشان از آیات عظامى چون مرحوم شریعت اصفهانى و آقا ضیاءالدین عراقى و آقا شیخ على قوچانى و آقا شیخ مهدى مازندرانى و هشت سالى از فقه و اصول مرحوم آیت‏الله نائینى استفاده نموده و در پایان جنگ بین‏الملل دوم به ایران آمده و 5 ماهى توقف در اراك آنگاه مراجعت به نجف و هیجده سال دیگر توقف و به تدریس خارج فقه و اصول در مسجد هندى و مسجد شیخ مرتضى نموده تا سال 1368 ق به عزم زیارت حضرت ثامن‏الحجج علیه‏الصلوه والسلام به ایران آمده و بنابر حكم تقدیر و تقاضاى جماعتى از فضلاء اراك و غیره رحل اقامت انداخته و به تدریس خارج پرداخته تا سال 1387 كه در سن هشتاد سالگى تقریبا در بیمارستان فیروزآبادى شهر رى وفات نموده و جنازه‏اش با تجلیل فراوان استقبال و تشییع شده و در مسجد بالاسر در قبرى كه حضرت آیت‏الله العظمى مرعشى نجفى مدظله براى خود تهیه دیده بودند آن را تفویض به آن مرحوم ننمودند در نزدیكى قبر مرحوم آیت‏الله حایرى مدفون گردیده‏اند داراى 65 جلد تالیفات مفید و ارزنده مى‏باشند كه حدود بیست جلد آن به طبع رسیده و الباقى مخطوط مى‏باشد. تشرف آن مرحوم خدمت حضرت ولى عصر ارواحنا فداه بعضى از ثقات از اهل علم و غیر اهل علم حكایت كردند از آن مرحوم كه مى‏فرمود 14 مسئله در نظرم غامض و مشكل بود مى‏خواستم از حضرت ولى عصر عجل‏الله تعالى فرجه‏الشریف سوال كنم پس یك اربعین شب چهارشنبه بر طبق معمول و متداول در نجف اشرف به مسجد سهله مشرف شده و نماز خوانده و التماس كردم تا شب چهارشنبه چهلم كه از مسجد بیرون آمدم شخصى آمد و گفت: مى‏خواهى حضرت ولى‏عصر علیه‏السلام را ببینى گفتم آرى گفت با من بیا از عقب او رفتم تا درب منزلى رسید كه درب كوتاهى داشت وارد منزل شد و پس از چند دقیقه آمد و به من گفت داخل شو پس وارد شدم منزل كوچكى بود و ایوانى داشت و تختى در آن دیوان بود دیدم وجود مقدس حضرت صاحب‏الزمان علیه‏السلام را كه روى آن تخت نشسته‏اند پس سلام كرده چنان مرعوب و مجذوب حضرتش شدم كه مسائل را فراموش كردم و سوالات دیگر كرده و بیرون آمدم و قدرى كه رفتم به یاد مسائلم افتاده برگشتم درب منزل را زدم همان شخص بیرون آمد و گفت چه مى‏خواهى گفتم مسائلى دارم كه مى‏خواهم از آقا سوال كنم گفت آقا تشریف بردند لكن نایب آقا هستند گفتم پس از نایب آقا مى‏پرسم پس با اجازه وارد شدم دیدم مرحوم آیت‏الله العظمى آقاى آقا سید ابوالحسن اصفهانى جاى حضرت روى تخت نشسته‏اند پس مسائل را سوال كرده جواب دادند و بیرون آمدم و با خود گفتم آیت‏الله اصفهانى كه نجف بودند چه وقت آمده‏اند پس شبانه به نجف برگشتم و صبح قبل از آفتاب درب منزل آیت‏الله رفتم گفتم بگوئید عبدالنبى عراقى است پس اجازه داده وارد شدم دیدم مشغول نمازند پس از فراغت فرمودند چه مى‏خواهى دیگر جواب مسائلت را ندادم ثانیا پرسیدم عین همانكه در كوفه داده بودند جواب دادند پس دانستم موقعیت او و اتصال آن مرحوم را به حضرت ولى عصر ارواحنا له الفداء.